اسطوره های آسمانی
سلام باباعطا
سلام عمواکبر
سلام به علی فلاح، اصغر و ناصر ایوبی، اکبر حقیری، محمدشریفیان، عزیزاله و عزت اله شریفیان، علی افغانی، قدرت بداغی، رضا خدیور، رضا کاتبی، علی حیدری، عباس و حسین قربانی، محسن کاوه، حسین مقدسی، عباس شبانی، اکبر عباسی، نوروز یاری، مهدی و جلال پورجمشیدیان، و سلام به همهی شهدای عزیز و بزرگوار مسجد جامع خزانه
شما که فرصت را غنیمت شمردید و بار سفر بستید و رفتید، چند سالی جمع بچهها، جمع بود، هیأتهای هفتگی برقرار بود و خانوادههای شهدای محل به مناسبتهای مختلف، به دیدار هم میرفتند. اما کمکم این جمعها و دیدارها، روز به روز کمتر و کمتر شد. هر از گاهی که یکی از شما بازمیگشتید، چند روزی شور و حال خاصی به محلهمان میدادید و همه را دور هم جمع میکردید مثل روزی که اصغر ایوبی آمد، اکبر حقیری آمد، علی افغانی آمد و.... . تا محرّم گذشته که علی فلاح بعد از 27 سال گمنامی و شاید به خاطر بیقراریها و اشکهای بیشمار مادر دلشکستهاش، آمد به امید آنکه ما به خود آییم و از روزمرگی نجات یابیم. در مقابل، ما چه کردیم؟ سالی یکبار در دههی محرم، آنهم شب هشتم، به خواندن چند بیت از شعر زیبای "کجایید از شهیدان خدایی..." بسنده کردیم!
اما آسمانیهای مسجد جامع!
این روزها و شبها، مسجد حال و هوای دیگری دارد.
جوانها و نوجوانهایی که هر کدامشان چهرههای معصوم و نورانی شما را در ذهن مجسم میکنند، در تکاپوی برگزاری همایش "اسطورههای آسمانی" هستند.
جوانها و نوجوانهایی که شما را ندیدهاند و تنها شاهد عکسها و یا شنوندهی صدای ضبط شدهای از شما بودهاند، طوری در راه زنده نگه داشتن نام و یاد و راهتان تلاش میکنند که گویا سالها با شما زیسته و رفاقتی دیرینه داشتهاند.
در کنارشان، برخی از همرزمان و همسنگرانتان که بعد از گذشت دو دهه از پایان 8 سال دفاع مقدس، همچنان به عهدی که با شما بستند، پایبند بوده و مصداق "وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر" هستند، آنها را در این راه، هدایت و راهبری میکنند.

باباعطا!
فقط خدا میداند چقدر بیقرارم برای رسیدن اولین روز هفته دفاع مقدس و حضور یافتن در همایش اسطورههای آسمانی
شهدای عزیز مسجد!
یقین دارم که در مجلسی که مزین به نام شماست، حضور خواهید یافت و محفل را سرشار از نور و معنویت خواهید کرد.
به قول سیدشهیدان اهل قلم: "ای شهید، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشستهای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش"

باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.