سلام باباعطا

مدت نسبتا زیادی از آخرین پستی که نوشتم میگذره. توی این مدت تقریبا هر روز به وبلاگ سر می زدم و نظرات دوستان رو می خوندم ولی خودت بهتر می دونی چرا به روز نمی شدم. خودت می دونی توی این ۴۰ روز با چه مسائلی درگیر بودم و تمام فکر و ذهنم رو مشغول خودش کرده بود. حتما تو این مدت شاهد بودی و صدایم را می شنیدی که بعد از دعا به درگاه خدا و اهل بیت علیهم السلام، چقدر التماست کردم که کمکم کنی، چقدر از عمواکبر و همه ی شهدای مسجد تمنا کردم. البته به برکت این پیشامد، توفیق پیدا کردم که به مزار خیلی از بچه های مسجد که قبلا توفیقش را نداشتم سر بزنم. بعضی هاشون رو چقدر راحت پیدا کردم و بعضی هاشون رو چقدر سخت! مثلا خیلی گشتم تا "نوروز یاری" رو پیدا کردم ولی برعکس، "حسن زمانی" رو همین که اراده کردم برم سر مزارش، دیدم کنار مزارشم!..... بماند! غرض اینکه فکر می کنم این خواهش ها و تمناها و توسل ها، بی جواب نموند. الحمدلله الان به آرامش رسیدم و یقین دارم آنچه پیش آمد و رفت، خواست خدا بود و به لطف او و دعای همه ی شما، به خیر گذشت. 

باباعطا! عمواکبر! رفقای شهید!

از همتون ممنونم و باز هم تمنا دارم که از دعای خیرتون محرومم نکنید.

ضمنا از همه ی دوستان و هم لینکی ها که تو این مدت وبلاگ "دختران باباعطا" را تنها نگذاشتند و سر زدند، بسیار ممنون و سپاسگزارم و انشاءالله به زودی به شرط ادامه حیات، با مطالب جدید به روز خواهم شد.

یاعلی