وقتي به پادگان رسيديم و پياده شديم، لحظه اي مكث كرد و گفت: "آدم اينجا نَفَسِش ميگيره". بعد نگاهي به فضاي پادگان انداخت. به نظرش فضاي پادگان خيلي عوض شده بود و در اون ابتداي ورود، نمي تونست ساختماني كه مستقر بودند رو پيدا كنه. البته گفت كه باهات، در يك ساختمان ساكن نبوده و بيشتر موقع نماز و ساير برنامه ها تو رو مي ديده.

 بعد از اتمام برنامه كوتاه سخنراني و مداحي که از طرف کاروان برگزارشد، اتوبوس ها آماده حركت شدند. از دوستت خواهش كردم از اون ساختموني كه به يادگار از جنگ باقي مونده بود و كمي هم تخريب شده بود، بالا بريم. تو مسير راه پله ازش خواستم برام از اينجا خاطره تعريف كنه و جواب شنيدم: "آخه چه جوري خاطره بگم. ما با هم اينجا زندگي مي كرديم چطور از كسي كه باهاش زندگي مي كردم، خاطره تعريف كنم". خلاصه آخر سر هم هيچ خاطره اي دست ما رو نگرفت!

اما از اونجاییکه تلاشم بر اینه که هیچ فرصتی رو از دست ندهم، این چند جمله رو که سال گذشته در توصیف پادگان ابوذر گفته بود، برای روز مبادا نگه داشته بودم و الان بهترین فرصته که ازش استفاده کنم: " یادمه که قبل از نمازهای مغرب با باباعطا آماده میشدیم میرفتیم حسینیه باور نمی کنید با چه شور وشوقی بچه ها منتظراذان بودند. توی راه که میرفتیم بابا عطا به ما عطر میزد فکر میکنم تیرُز بود. اذان خاص شهید جواد رسولی و دعای بین نماز مخصوصا "إلهی قلبی محجوب ..." که همه در حال سجده می خوندند و بعد از تمام شدن دعا خیلی ها تا شروع نماز عشا هق هق گریه شان قطع نمی شد"

خلاصه باباعطا! سرت رو درد نیارم، سريع از اون ساختمان اومديم بيرون و رفتيم سمت اتوبوس ها. اصلا دلم نمي خواست از پادگان ابوذر بيرون برم. فقط خدا ميدونه كه وقتي اتوبوس حركت كرد و داشتیم از پادگان بيرون می رفتيم، چه حالي داشتم. ليلا هم كه كنارم نشسته بود، همينطور شده بود. انگار داشتم از پادگان ابوذر سال ۶۲ بیرون می رفتم. انگار داشتم از تو و همه ی بچه رزمنده هایی که اونجا بودید، خداحافظی می کردم........ و یقین دارم همه ی این احساسات خوب و دل انگیز، به سبب حضور همسنگرت بود..... بیشتر از این نمی تونم در این باره بنویسم باباعطا.....

ميخانه دگر جاي منِ بي سر و پا نيست   بگذار به پشت در ميخانه بميرم

اي تاج سرم يابن زهرا     من منتظرم يابن زهرا

هر كس به كسي نازد و من هم به تو نازم     اي كاش كه جان بر سر كوي تو ببازم

دنبال تو ام يابن زهرا     مهمان توام يابن زهرا

ترسم تو بیایی و من آنروز نباشم      ای کاش که من خاک سر راه تو باشم

من مال توام یابن زهرا     دنبال توام یابن زهرا

شايد كه دگر ميكده را درك نكردم       يكبار بيا تا كه به دور تو بگردم

سايه ت به سرم يابن زهرا      من منتظرم يابن زهرا

فایل صوتی مناجات 

ختم کلام اینکه؛ بنده خدا رو حسابي خسته كردم خدا كنه از همسفرشدن با ما پشيمون نشده باشه و باخودش نگه: "ديگه توبه کردم....."