حوالی ساعت ۱۰ رفتیم سمت گردان تخریب: حسینیه بچه های تخریب،

حسینیه گردان تخریب

محل برپایی چادرهاشون، درختهایی که خود بچه های تخریب پرورش داده بودند

محل استقرار چادرها

و نهایتا قبرهایی که برای راز و نیاز با محبوب و معبودشون حفر کرده بودند.....

محل عبادت بچه های تخریب

خلاصه سعی کردیم تا قبل از رسیدن ۹۶ شهید گمنام به پادگان، حسابی تو دوکوهه قدم بزنیم و از فرصت کمی که داشتیم استفاده کنیم: گردان مقداد، گردان مالک، گردان حبیب و مخصوصا گردان انصار که بیشتر بچه رزمنده های مسجد جامع و بچه محل های باباعطا و عمواکبر عضو این گردان بودند....

همه به بالای پل و در ورودی پادگان خیره شده بودند و چشم انتظار حضور ۹۶ کبوتر عاشق بودند. بالاخره حدود ساعت ۱۲ ظهر بود که تریلی های حامل شهدا، وارد پادگان شدند.

ورود کاروان شهدا

چه با شکوه بودند... چه عظمتی داشتند... چه لحظات زیبایی بود.... هر کسی تو حال خودش بود... گروهی، یه کوچه باز کردند و دسته سینه زنی راه انداختند و به استقبال شهدا رفتند....

شهدای گمنام

یه خواهر شهید درحالیکه عکس برادر شهید و گمنامش رو در دست داشت، مقابل اولین ماشین راه می رفت و خیلی سوزناک نوحه سرایی می کرد... شاید مادر اون شهید گمنام در آرزوی بازگشت مسافرش، به پسر شهیدش پیوسته بود که خواهر شهید اینقدر بی تابی می کرد.....

خواهر شهید

شهدا آمدند و با اقتدار از جلوی ما گذشتند و رفتند سمت حسینیه شهید همت و چند ساعتی آنجا، مهمان بودند نمی دونم بگم مهمان ما بودند یا مهمان دوستان شهیدشون...

توقف چندساعته کاروان شهدا مقابل ساختمان های دوکوهه

خیلی زود لحظه وداع با شهدا رسید. کاروان شهدا رفت تا با حضور در مراسم سالگرد امام و رهبرشون، شکوه و عظمت بیشتری به این مجلس ببخشند....

بعد از بدرقه شهدا، فرصت ما هم تمام شد و مجبور شدیم خیلی زود، با میخانه عشق خداحافظی کنیم. جالب اینجاست که در ابتدای راه بازگشت، به یک ترافیک جاده ای برخورد کردیم و کاشف بعمل آمد که دوباره به کاروان شهدا رسیدیم و توفیق شد یکبار دیگر از کنار شهدا عبور کنیم اما آنچه در بین راه جلب توجه می کرد، حضور مردم روستاهای بین راه بود که برای استقبال از شهدا، کنار جاده منتظر، ایستاده بودند. دیدن این صحنه ها بسیار زیبا و اثرگذار بود.....