بنده ی روسیاه
علی در آسمان مهمان زهراست تماشایی ترین دیدار دنیاست
به خاک قبر او بنشسته زینب عزای بهترین بابای دنیاست
ایام سوگواری مولای متقیان امیر مؤمنان علی علیه السلام را خدمت همه دوستان تسلیت عرض می نمایم و در این شبهای عزیز، بهترین مقدرات را برای همگان از درگاه احدیت مسألت دارم
در رأس دعاها؛ فرج مولا و صاحب اختیارمان عجل الله تعالی فرجه، فراموش نشود
برای این ایام بابرکت و باعظمت؛ دلنوشته یه شهید زنده رو براتون می گذارم. اگه از خوندنش فیض بردید؛ واسه ایشون و همه ی یادگاران دفاع مقدس، دعای مخصوص کنید:
یک جاهائی هست آدم کم میاره!
یک وقتایی هست آدم شرمنده میشه!
یک حسی هست که نمیشه بیانش کرد...
یک شبی رو اختصاص دادن به تو؛ یعنی آخر آخر مردونگی!!
حالا چه فرق میکنه کدوم شب؟
شاید میخواد بهت یادآوری کنه که بنده ی رو سیاه من! اگه یک شبشو نتونستی؛ دو شب دیگه هم هست
منتظرتم برگرد...!
و تو غرق میشی تو رحمتش...!
دست و پا میزنی و ازش میخوای قلبتو صفا بده
دوست داری داد بزنی و ازش کمک بخوای
زانو تو بغل فشار میدی و به اندازه ی تمام گناهائی که کردی عرق شرم میریزی!
قرآنی رو سرت میگذاری که گرد و غبار روزگار روش نشسته
و آروم آروم اشک میریزی!
صداش میزنی...
بک یا الله
بک یا الله
چه حکایتیه ده بار صداش زدن؟
میشه امسال بیشتر صدا بزنیم؟
چه حسی غریبی داره وقتی خدا رو اینطور ملتمسانه صدا میزنی
انگار داره نگات میکنه
دلش خونه از دست من و رفتار من ولی لبخند میزنه
و این یعنی تمام قدر مال منه رو سیاهه!
این یعنی هنوز نشناختمت معبود من !
یعنی تو این ماه رو فقط برای من آفریدی !
امسال میخوام قانون شکنی کنم
وقتی قیام کردم برای صاحب الزمان دیگه قرآن از سر بر نمیدارم
دوباره قسمت میدم...
بک یا الله
بک یا الله
...
بگم خدای مهربونی ها دستای خالیمو ببین...!
میخوام حاجت روا شم
میخوام امسال قدرم رو قدر بدونم
میشه دستامو محکمتر بگیری
مدتیه فراموش کردم دست تو دست تو هم دارم!
این من و حجم شب و دستان خالی و خدا
آسمانی تیره و اشک و سکوت و انزوا
ناله های جانگدازو گریه و امن یجیب
قبله و قلب و جوارج جملگی غرق دعا
شهید سیدمجتبی علمدار:
برای بهترین دوستانتان آرزوی شهادت کنید
انشاءالله شب بیست و سوم، در حرم امام رئوف، علی بن موسی الرضا علیه السلام، نایب الزیاره دوستان خواهم بود.......
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.