محرم اومد از راه
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
سلام باباعطا
باز هم محرم از راه رسید
امسال بیشتر از سالهای گذشته چشم انتظار محرم بودم و برای رسیدنش لحظه شماری می کردم
آخه سالهای قبل کربلا رو ندیده بودم.....
دست ها سایبان چشمانم کاروانی ز دور می بینم
در بیایان تشنه و برهوت گرد و خاکی ز دور می بینم
آی بارانیان به کوچه زنید تا که پایان دهید فاصله را
گوش دل گر دهید می شنوید بی قراری زنگ قافله را
بین یک حلقه از بنی هاشم محملی خوش خرام می آید
پشت پرده، فرشته ای آرام با وقاری تمام می آید
کور بادا و دور، چشم فلک زینب از راه دور می آید
سر عالم به زیر، چون بانو قصد دارد نزول فرماید
اولین خیمه ای که قد افراشت خیمه ی زینب است، چون بانوست
خیل اصحاب گرد شمع وجود چشم ها بی قرار ثارالله
دست در دست باب، دخترکی پای به پای حسین عبدالله
هر چه کودک پیاده شد آخر بوسه ای از رخ عمویش کرد
و عمو تا رقیه اش را دید پاک، خاک از لباس و مویش کرد
ناقه ای روی خاک زانو زد ضرب خورشید آسمان کم شد
هر کسی بود گرد محمل عشق دست بر سینه اش زد و خم شد
پرده تا از کجاوه رفت کنار رخ عیان کرد عمه ی سادات
گوش کن میرسد صدای حسین همگی بحر عمه جان صلوات
هاشمیون کنار هودج نور همگی ذکر فاطمه بر لب
و علم گشت خیمه عباس در کنار کجاوه ی زینب
آفتاب و تمام شدت آن مهربان شد به صورت عمه
باد میزد به پرچم عباس سایه بان شد به صورت عمه
دست اکبر گرفته دستی را دست دیگر به بازوی عباس
پای عباس شد رکاب حرم پای زینب به بازوی عباس
یل ام البنین به چشم کشید گوشه آستین بانو را
زینب او را فشرد در آغوش بوسه ای زد میان ابرو را
گفت داغ تو را نبینم من عین آرامشم تویی عباس
من فدایت که در مصیبت ها آخرین خواهشم تویی عباس
با چنین عزت و جلال و شکوه گشت خاتون پیاده از محمل
چند روزی گذشت باز رسید ناقه های برهنه، وای از دل
نه عمویی کنار عمه رسید نه عصایش دو دست اکبر بود
آنکه هر دم کنار زینب بود بین گودال، پاره پیکر بود

باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.