پادگان امام حسین علیه السلام
سلام باباعطا
صبح روز دوازدهم بهمن ۹۱، نیم ساعت زودتر از زمان ورود حضرت امام ره به فرودگاه، ما رفتیم پادگان امام حسین علیه السلام (که الان شده دانشگاه افسری و تربیت پاسداری) واسه شرکت تو مراسم "یادواره شهدای پادگان" که شامل ۲۵۰ نفر از فرماندهان و مربیان این پادگان میشه.
وارد پادگان که شدیم، اولین مطلبی که به ذهنم اومد، صحبت های خواهرم بود در مورد اون روزی که به عنوان یکی از مربیان پادگان، پیکرت رو آوردند اینجا و مراسم تشییع ،برات برگزار کردند. آخه من اون روزها رو اصلا یادم نمیاد ولی همینطور که می رفتیم به طرف محل برگزاری یادواره، حرف های خواهرم رو تو ذهنم مجسم می کردم.......
همینطور که می رفتیم و منم واسه خودم تو حس بودم، وارد زمین صبحگاه پادگان شدیم. گفتند حضرت آقا تو این زمین از دانشجویان این دانشگاه سان دیدند و به نفرات برترشون سردوشی اعطا کردند.
خلاصه رسیدیم مقابل ساختمونی که محل برگزاری یادواره بود. همین طور که به درب ورودیش نزدیک می شدیم، آقایونی که بهشون می خورد هم دوره ای های تو باشند؛ با این تفاوت که گرد پیری روی صورت و چهره شون نشسته بود؛ با دیدن حاج آقا (پدربزرگم) به طرفمون می آمدند و صورت حاج آقا رو می بوسیدند و خوش آمد می گفتند.
من فقط یکی از اون آقایون رو شناختم. آقای "آقایی"؛ از مربیان پادگان و سرتیم حفاظت آیت الله موسوی اردبیلی. چون سال گذشته با یکی دیگه از دوستات اومدند خونمون*
بعدش راهنماییمون کردند به طرف حسینیه. وارد که شدیم تعداد کمی از مهمونا اومده بودند و ما هم جزو اولین نفراتی بودیم که در مراسم حاضر شدیم. مستقر که شدیم، یکی از آقایون با من تماس گرفت که برم درب ورودی. یه فرمی بهم داد تا پُرش کنم. خلاصه هر چی ازت می دونستم، نوشتم. تو یه قسمتش خواسته بودند ویژگی های بارز اخلاقیت رو بنویسم. بهشون گفتم: آخه من اینجا چی بنویسم من که چیزی از بابام یادم نیست؟ اونها هم با خنده گفتند: هر چی می دونی و شنیدی، بنویس. منم هر چی از خوبی هات شنیده بودم، اونجا نوشتم (امیدوارم درست نوشته باشم و واسم خالی نبسته باشند!!!!!)

داخل حسینیه، یه خانم تقریبا مسن، اومد کنار من و مادرم نشست. گفت: مادر شهید "فتحنایی" از فرماندهان پادگانه. نمی دونم شهید فتحنایی رو چقدر می شناختی؟ اصلا باهاش هم دوره بودی یا نه؟ ولی مادرش که خیلی خانم خوب و مؤمن و با روحیه ای بود. تا شروع مراسم، کلی از پسرش تعریف کرد و مادرم کلی احساساتی شد و.....
و اما سخنرانان مراسم:
سردار مهدی معینی، از فرماندهان پادگان امام حسین علیه السلام اولین سخنران مراسم بود. خاطرات بسیار زیبایی از فرماندهان و مربیان دوران دفاع مقدس این پادگان تعریف کرد. نکته ای که برای من بسیار جالب بود، در مورد اصرار زیاد مربیان پادگان برای اعزام به جبهه بود. با شروع جنگ بر تعداد نیروهای آموزشی، روز به روز افزوده می شد و در مقابل، به دلیل کمبود تعداد مربی، به حضور مربیان آموزشی در پادگان احساس نیاز بیشتری می شد با این وجود، مربی ها اصرار زیادی برای حضور در جبهه داشتند. تا جاییکه کار به تهدید می رسید. مسؤولان پادگان، مربی هایی که به جبهه می رفتند را تهدید می کردند که اگر برنگردند، حقوقشان را قطع خواهند کرد..... اما کو گوش شنوا!!!!!

سخنران بعدی، برادر "حکیم جوادی"، مسؤول بخش نهضتها و آموزش دیده ی دوره اول پادگان بود. ایشون، خاطرات بسیاری از فرآیند آموزش نیروهای خارجی مثل لبنانی ها، افغانی ها، پاکستانی ها و عراقی ها تعریف کردند و گفتند که بعضی از مسؤولان فعلی عراق و حزب الله لبنان در پادگان امام حسین علیه السلام آموزش دیدند.

خاطره جالبی که آقای جوادی تعریف کرد این بود که با شروع جنگ، تعداد زیادی نیرو، برای آموزش وارد پادگان شدند در حالیکه پادگان، ظرفیت حضور این همه نیرو را نداشت. لذا تصمیم بر این شد که تعدادی از کم سن و سالها باید از پادگان بروند. در آن زمان برف زیادی فضای پادگان را پوشانده بود و هوا بسیار سرد بود. این بچه ها فراخوانده شده و دستور بازگشت به آنها اعلام شد. آنها هم در همان برف و سرما تجمع کردند و حاضر به خروج از پادگان نشدند و شعار می دادند:
"یخ می زنیم، می میریم از پادگان نمی ریم"
سخنران بعدی مراسم، یکی از همون نوجوانهایی بود که در آن زمان حاضر نشد پادگان را ترک کند و در حال حاضر یکی از حقوقدان های شورای نگهبان است:

خلاصه باباعطا!
مراسم خوب و صمیمانه ای بود. قدیمی ها و پیشکسوت های پادگان، بین دو نماز ظهر و عصر، دعای معروف "الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب و....." را به یاد اون روزهای شیرین و با حالت تضرع زمزمه کردند و فضای معنوی زیبایی بر مجلس حاکم شد.
خیلی دوست دارم یه چند ساعتی، وقت این پیشکسوت های پادگان امام حسین علیه السلام رو بگیرم تا برام تعریف کنند: از باباعطا و ماجراهایی که تو این پادگان به یادماندنی داشته......
عکس زیر مربوط به باباعطاست که در میدان تیر پادگان امام حسین علیه السلام، مشغول آموزش دادن به نیروهاست.

* توضیح چگونگی حضور این دوستان در منزل ما و صحبت های بسیار شیرینی که داشتند، مجال دیگه ای رو می طلبه
ــ به مناسبت فرارسیدن دهه ی مبارک فجر، به رسم گذشته نوای وبلاگ رو تغییر دادم و سرود "بهمن خونین جاویدان" با صدای باباعطا رو گذاشتم
ــ وعده همه دوستان و دوست داران شهدا: راهپیمایی ۲۲ بهمن
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.