ام المصائب
فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَني عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حارَبَك َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَك َ الْعَداوَةَ مُناصِباً ، فَلاَ نْدُبَنَّك َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاَبْكِيَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَيْك َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاك َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِكْتِيابِ ،
اگر چه زمانه مرا به تأخير انداخت، و مُقدَّرات الهى مرا از يارىِ تو بازداشت، و نبودم تا با آنانكه با تو جنگيدند بجنگم، و با كسانيكه با تو اظهار دشمنى كردند خصومت نمايم،(درعوض) صبح و شام بر تو مويِه ميكنم، و به جاى اشك براى توخون گريه ميكنم، از روى حسرت و تأسّف و افسوس برمصيبت هائى كه بر تو واردشد،تا جائى كه از فرط اندوهِ مصيبت، و غم و غصّه شدّتِ حزن جان سپارم
فرازي از زيارت ناحيه مقدسه
شیخ جلیل ملا سلطانعلی،روضه خوان تبریزی که از جمله ی عُباد و زهاد بود نقل کرد در عالم رویا به حضور حضرت بقیة الله(ارواحنافده)مشرف شدم و خدمت ایشان عرض کردم:مولای من آنچه که در زیارت ناحیه ی مقدسه ذکر شده است که می فرمایند:
«فلاندبنک صباحا و مساء و لابکین علیک بدل الدموع دماً»
(یا ابا عبدالله!هر صبح و شما برایت با صدای بلند ضجه می زنم و به جای اشک خون گریه می کنم) آیا صحیح است؟حضرت فرمودند بله صحیح است.
عرض کردم: آن مصیبتی که شما در آن خون گریه می کنید کدام است؟!
آیا مصیبت حضرت علی اکبر(عليه السلام)است؟؟
فرمودند: نه،اگر علی اکبر(عليه السلام) زنده بود در این مصیبت او هم خون گریه می کرد.
گفتم: آیا مصیبت حضرت عباس است؟؟
فرمودند: نه، بلکه اگر عباس(عليه السلام)در حیات بود او هم در این مصیبت خون گریه می کرد.
عرض کردم: لابد مصیبت حضرت سید الشهدا(عليه السلام) است.
فرمودند: نه، حضرت سید الشهدا (عليه السلام) اگر هم زنده بودند در این مصیبت خون گریه می کردند.
عرض کردم: پس این کدام مصیبت است،که من نمی دانم؟؟
فرمودند: آن مصیبت، مصیبت اسیری حضرت زینب(س)است...
------------------------------------------
عمه جانم! اي كاش در کربلا كنارت بودم تا مرهم کوچیکی باشم بر زخم هاي بيشمارت. اي كاش بودم و در دلداري كودكان بي پناه، ياريت ميكردم. اي كاش بودم و سپر بلات ميشدم. اي كاش بودم و......
حالا كه تقديرم نبود محرم سال ۶۱ هجري کنارت باشم؛ كمكم كن تا بتونم مثل شما كه پيام رسان نهضت عاشورا بودي و با رسالت زینبی، نگذاشتي کربلا در کربلا باقی بمونه؛ منم در حد و اندازه ی خودم، برای باباعطا؛ زینب باشم و پرچمش رو زمین نگذارم.......
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.