|
مردمان، برای «جهان واقعی» رئیسجمهور میخواستند [انقلاب 57، سرانجام پیروز شد ] / قسمت اول |
|
● دیشب که از بیبیسی فیلمهای متعدد مربوط به درگیری برخی معترضان به نتیجهی انتخابات دهم را میدیدم و گوینده میگفت که در کدام نقتاط شهر درگیری رخ داده و فضا همچنان ملتهب است؛ از خودم پرسیدم: [چطور است که این شورشها و درگیریها و اعتراضات، در «نازیآباد»، در «اسلامشهر»، در «شهرری»، در «میدان خراسان»، در «نواب»، در «راه آهن»، در «شوش»، در «توپخانه»، در «جمهوری»، در «حسن آباد» و امثالهم رخ نمیدهد؟! یعنی مردم در آنجا متوجه بروز تقلب و دستکاری در آراء نشدهاند؟! چطور است که فقط ساکنین «گاندی» و «جردن» و «ونکی»ها فهمیدهاند که در آراء تقلب شده است و اینک معترضند؟!». یا چرا این قبیل اعتراضات در «کرمان» و «رشت» و «تبریز» و «اصفهان» و «مشهد» و «خرمآباد» و «خامنه» که محل تولد نامزد دموکراتنماست و حتا در آنجا نیز رای اندکی کسب کرده رخ نداده است و نمیدهد؟! چون اگر ادعای معترضان درست باشد که جعل و تقلب وسیعی در نتیجهی انتخابات صورت گرفته است؛ قاعدتاً مردم این مناطق هم از شعور و عقل کافی برای فهم چنین رخدادی برخودارند و آنها هم از درک این تناقض عاجر نیستند که «ما که به موسوی رای دادیم. چطور شد که احمدینژاد رئیسجمهور شد؟!». ● در «وزنکشی سوم تیر» (با مجموع 28 میلیون شرکتکننده) که اکثریت خاموش در اقدامی آگاهانه و قابل تحسین «راهبرد عدم مشارکت و تحریم» را در پیش گرفت، جدول توزیع آرا روشن کرد که: چنانچه فرض کنیم که هیچیک از «اکثریت خاموش» در این دوره از رایگیری شرکت نکرده باشند (که اتفاقاً برخی شرکت کردند و در اعتراض به وضوع موجود قدیم به احمدینژاد رای دادند) آنگاه معلوم میشود که «اکثریت خاموش» (تحریمیها) نزدیک به 17 میلیون نفر بوده و هستند. با این توضیح که:
● با توجه به توضیحاتِ بالا؛ امیدوارم با من موافق باشید که چنانچه مبنای محاسبهی خود را میزان کل واجدین حق رای در ایران یعنی «45 میلیون نفر» فرض کنیم، آنگاه میتوان نتیجه گرفت که: چرا که «تعداد شرکتکنندگان در رایگیری نهم»، به دلیل «غیبت اکثریت خاموش»، به خالصترین وجه، نمایشگر «پایگاه رای واقعی جریانهای حکومتی در ایران» است. این نکته راهم یادآور شوم که: بدینترتیب از این آمار (نتایج رایگیری دوره نهم) میشود چنین نتیجه گرفت که: ● حال؛ چنانچه درصدهای بالا را با «میزان شرکتکنندگان در انتخابات دهم» (40 میلیون نفر) مطابقت دهیم، آنگاه به این نتیجه میرسیم که: 1) مجموع آراء نامزد یا نامزدهای «چپ دموکراتنما» (دوم خردادی) در انتخابات دهم، نمیبایست از حدود «5/26 درصد» (10 میلیون رای) تجاوز کند. مگر آنکه «بخشی از اکثریت خاموش» به آن اضافه شود. 2) مجموع رای نامزد یا نامزدهای موسوم به «اصولگرا» نیز در انتخابات دهم نمیبایست از حدود «41 درصد» ( 5/16 میلیون رای) تجاوز کند مگر آنکه «بخشی ازاکثریت خاموش» به آن اضافه شده باشد. اما پس از شمارش آراء در انتخابات دهم، با این نتیجه مواجهیم که: ● باتوجه به اعداد بالا؛ میتوان «رفتار انتخاباتی اکثریت خاموش/ 17 میلیون نفر در انتخابات دهم» را چنین ارزیابی کرد و نتیجه گرفت که: 1) نزدیک به 5/3 نفر آنان به «میرحسین موسوی» رای دادهاند. ● بدینترتیب میتوان نتیجه گرفت که آراء بخش بزرگی از اکثریت خاموش، به نسبت «2 به 1»، بین «نامزد عملگرای جوان» و نامزد «چپ دموکراتنما» توزیع شده است. که با توجه به دلایل زیر، چندان نامعقول و غیرطبیعی نمینماید: ● بهوضوح هرچهتمامتر؛ صحنهی انتخابات دهم، صحنهی رقابتِ سرسختانهی اغلب نامزدهای ریاستجمهوری برای «جلب رای هرچه بیشتر از اکثریت خاموش» بود. بهنحوی که اغلب این نامزدها، حتا با پشت کردن به «تابوهای ایدئولوژیک»ی که خود آن را ساخته و یا از همان طریق به کاست قدرت وارد شده بودند، کوشیدند تا نظر مساعد اکثریت خاموش را به خود و سیاستهاشان جلب نمایند. تا آنجا که یکی از این نامزدها (یک روحانی!) حتا وعده داد که «نظارت استصوابی» را لغو خواهد کرد، گشتهای ارشاد را منحل خواهد کرد و نه مستقیماً، اما بهطور تلویحی، موافقت خود در خصوص «حجاب اختیاری» را مطرح نمود. یا یکی از آن دیگران، با تمرکز بر مسائل قومی – منطقهای، طرح فدرالی اداره کردن کشور را مطرح نمود که در تعارض اساسی با ماهیت تمرکزگرای قدرت در نظام ولایتیست. با این حال، یکی از «محافظهکارترین نامزدها در خصوص جلب رای افکار عمومی اکثریت خاموش از طریق اعطای امتیازهای ضدِ ایدئولوژیک»؛ دست بر قضا «نامزد اصلی جریان دموکراتنما / میرحسین موسوی» بود! که بهدلیل اتخاذِ این راهبردِ انتخاباتی که بکوشد خود را همزمان با اصلاحطلبی، اصولگرا نیز نمایش دهد بلکه بتواند در صف حامیان محمود احمدینژاد شکاف اندازد؛ در این زمینه، از دیگر رقبای اصلاحاتی خود بازماند. پس طبیعی بود که نتواند در «جلب نظر شمار بیشتری از ناراضیان از وضع موجود» به اندازهی آن کسی موفق عمل کند که «تابوهای ایدئولوژیک مانند نظارت استصوابی روحانیون یا حجاب را نمیشکست» اما «برخی از مهمترین تابوهای سیاسی و عرفی را جسورانه شکست». از جمله: نیز: ● واقعیت دیگر آن است که: بگذارید حتا اذعان کنم که چنین وضعیتی، حتا مرا هم در پارهای موارد دچار این نگرانی کرد که «چهبسا جهان واقعی نیز، منشعب از وضعیت جهان واقعی باشد و به رای آوردن نامزد دموکراتنما بیانجامد»! از سوی دیگر: اما شاهد آنکه: 2) گویا فقط در «ظهر روز رایگیری» بود که هواداران جوانِ موسوی، «درک صحیحتری از فضای واقعی» و «برآورد درستتری از وضعیت رای نامزد مورد حمایت خود» پیدا کردند. چراکه در نیمهی روز رایگیری بود که بیانیهای در فضای مجازی منتشر کردند و از کلیهی هواداران موسوی خواستند که «طرح در به در» را اجراء کنند. یعنی به در منازل همسایگان خود مراجعه کرده و با توجیه آنان در زمینهی خطیر بودن اوضاع و لزوم رای دادن به موسوی برای نجات کشور، آنها را به «رای دادن به موسوی» تشویق کنند. توصیههای آن بیانیه تا آنجا پیش میرفت که حتا از هواداران موسوی میخواست که «چنانچه فرد مسن و ناتوانی در خانواده، آشنایان و یا همسایگانشان وجود دارد که خود از توانایی مراجعه به حوزههای رایگیری عاجز است، به او کمک کنند تا به حوزههای رایگیری رفته و به میرحسین موسوی رای دهد»! وضعیت پایگاه رای نامزد چریان چپ دموکراتنما در انتخابات دهم چنان نگرانکننده بود که حتا مشاهده شد که «غلامحسین کرباسچی» (مدیر ستاد انتخاباتی مهدی کروبی و معاون اول وی در صورت پیروزی در انتخابات!) در هنگام رای دادنِ او در یکی از حوزههای رایگیری در صبح روز انتخابات، از رای دادن خودداری کرد. اما عصر همانروز، به دانشگاه امیرکبیر رفت و در برابر چشمان متحیر دانشجویان، روی تعرفهی خود نام «میرحسین موسوی» را نوشت و بعد از نشان دادن آن به همگان، آن را به صندوق انداخت! چنین واقعیتی، صرفنظر از آنکه «ناکافی بودن میزان رای میرحسن موسوی» را نشان میدهد و آشکار میکند که برآورد و انتظار هواداران وی از «پایگاه رای موسوی در جهان واقعی» (در بین عموم مردمان نه در بین اقشار آنلاین!) تا چه اندازه نادرست بوده است؛ علتِ «کاهش خیرهکنندهی رای مهدی کروبی» (حتا کمتر از شمار کارکنان ستادهای انتخاباتی وی!) را نیز توضیح میدهد. ● یکی از دوستانم؛ از هوادارن سفت وسخت موسوی محسوب میشد. تا آنجا که از مشهد به شهر زادگاهش در فاصلهی 600 کیلومتر جنوب غربی مشهد رفت تا بتواند بر رای همشهریها، دوستان، فامیل و اقوامش در این شهر تاثیر بگذارد. روز بعد از رایگیری بهم تلفن کرد و ضمن اینکه نتیجه را پذیرفته بود و شکست نامزد مطلوبش را به تقلب و دستکاری در آراء نسبت نمیداد؛ فقط این را ازم پرسید که «بهنظرت احمدینژاد شروع میکند به تصفیهی مخالفانش از ادارات و نهادها؟!». که گفتم «نه. بزرگوارتر از این حرفهاست و خیلی خوب میداند که من و تو و مانند ما، تحت تاثیر تبلیغاتِ کسانی که تشنهی کسب مجدد قدرت بودند، در این مسیر قدم گذاشتیم». یقین دارم که آنچه او را وانمیداشت تا مدعی «تقلب و دستکاری آراء به نفع محمود احمدینژاد» شود و نتیجهی بازی را بدون قیل و قال بپذیرد آن بود که در تمام دو هفتهی گذشته، برخلاف بسیاری دیگر از «هوادارنِ آنلاینِ موسوی»؛ او در «فضای واقعی» نفس کشیده بود. آن هم فضای واقعیای که «تهران، یا بالاشهر تهران یا بالاشهر مشهد و اصفهان» نبود. بلکه زده بود به قلب مردمان. همان جماعت کثیری که در «جهان مجازی» دیده نمیشوند و به حساب نمیآیند. اما هستند، واقعیت دارند و در 22 خرداد نیز واقعیت سخت و دردناکِ بودنشان را به رخ همهی «آنلاینیها» کشیدند. به رخ آنهایی که کشور را به خود و این جهان مجازیِ «خرد و کوچک و گمراهکننده» منحصر میدانستند! بله! اگر قرار بود برای «جهان مجازی» و بر اساس «رأی و نظر کاربران اینترنت در ایران» رئیسجمهور انتخاب کنیم؛ حتا نیازی به رایگیری هم نبود. چشم داشتیم و میتوانستیم ببینیم که میرحسین موسوی، از مدتها پیش رئیسجمهور این قارهی مجازی شده است. چرا که از هر 10 وبلاگ، 7 تای آن سبز شده بودند! اما مردمان، برای «جهان واقعی» رئیسجمهور میخواستند. نه برای «اورکات»! به نقل از سایت http://www.goftamgoft.com |
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۲۵ ساعت ۱۲:۲۰ ب.ظ توسط دختر باباعطا
|

باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.