كوچه نقاش ها
عجب محفل گرم و باصفايي بود به خصوص صحبت هاي دلنشين "سيدابوالفضل كاظمي" راوي كتاب.

كتاب "كوچه نقاش ها" شامل زندگینامه و خاطرات سید ابوالفضل کاظمی از دوران کودکی تا پایان سال 1367 و به ویژه سالهای حضور او در جبهههای دفاع مقدس است كه در 16 فصل توسط خانم راحله صبوری تهیه و تنظیم شده است و انتشارات سوره مهر آن را به چاپ رسانده است. در اين كتاب خاطراتی از زمان نوجوانی و مبارزه با رژیم گذشته، تا روزهای همکاری با شهید رجایی در دولت و همین طور همراهی با شهید چمران در دوران دفاع مقدس تا فرماندهی گردان میثم و عملیات های متعددی که راوي در آن شرکت داشته، آمده است.
در مراسم رونمايي كتاب، سيدابوالفضل كاظمي با لحني داش مشتي و به سبك تهران قديم سخن مي گفت و صداقت و سادگي در كلامش موج ميزد. کوچه نقاشها، محل تولد و زندگي او و خانواده اش بوده و هست و منزل آنها در اين كوچه، قدمت ۷۰ ساله دارد. عكسي كه در پشت سر سيدابوالفضل روي صحنه، قراردارد مربوط به كوچه نقاش ها و بچه محل هاي راوي است كه برخي از آنها به شهادت رسيده اند.
خاطرات تلخ و شيريني كه كاظمي از دوران دفاع مقدس، شهيد چمران، شهيد ده باشي، شهيد جلال نقاد و جانباز جليل نقاد،ساير رزمنده ها و شهداي گرانقدر روايت مي كرد، بسيار تكان دهنده و برخي از آنها خنده دار بود:
- او تأكيد كرد كه دليل انتخاب امروز براي رونمايي كتاب ، به اسارت رفتن حاج احمد در چنين روزي بوده است.
- زماني كه بچه محل هايشان با مدل ها و تيپ هاي مختلف، در ابتداي جنگ به منطقه رفته بودند و فردي كه در منطقه بوده با ديدن قيافه ي آنها متحيرانه مي پرسد: " اينا كي هستند كه آوردينشون؟" پاسخ مي شنود: " شما كه نگفتيد پيش نماز بياريد ، گفتيد يه چند تا نيرو بيار بجنگن"
- يكي از بچه رزمنده هاي شميراني، يه حديث جعل كرده بود با اين مضمون: " شهداي شمرون أفضَل من شهداي تهرون! "
و خاطراتي كه در اين جا مجال گفتن آنها نيست. حتما اول به خودم و سپس به دوستان توصيه مي كنم كه هر چه سريعتر اين كتاب را تهيه كرده و مطالعه كنند.
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.