حاج خانم و حاج آقا
سلام باباعطا
ديشب رفتيم فرودگاه بدرقه خواهرم و همسرش
رفتند سفر تمتع
يادته؛ پارسال همين موقع ها بود كه همه اومده بودند بدرقه ي من و مامان؛ چه حيف؛ سفر به اين ارزشمندي رو با غفلت گذروندم و حالا تا آخر عمر در حسرت از دست دادن لحظه لحظه اش بايد بسوزم. البته راستش رو بخواي حسرت ديدار مجدد حرمين شريفين رو ترجيح مي دم به سفر مجدد.
ميخانه دگر جاي من بي سر و پا نيست
بگذار به پشت در ميخانه بميرم
راستي باباعطا، بچه ها ( يعني دو تا نوه ي گل و سنبلت سيدعلي و سيدمهدي) اومدن پيش ما و قراره يك ماه باهم باشيم.
اول از همه دعا كن كه دختر و دامادت دست پر برگردند و مثل من بي مقدار......... دوم اينكه دعا كن بچه ها بي قراري مامان و باباشون رو نكنن و من و مامان بتونيم ميزبان هاي خوبي براشون باشيم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۱ ساعت ۹:۵۸ ق.ظ توسط دختر باباعطا
|
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.