دیشب باباعطا مداح هیأت بود
امسال هم مثل سالهای قبل میریم هیأت خودمون تو همون محله ی قدیمی
همون هیأتی که چند سال اول تأسیسش، خودت مداحش بودی و بابابزرگ هم روضه خونش
همون هیأتی که با پیراهن سفید و شال مشکی میومدی وسط دسته عزاداریش، نوحه می خوندی
همون هیأتی که بیشتر بچه هاش تو رو "باباعطا" صدا میکردند
همون هیأتی که خیلی از بچه هاش، شهید شدن
همون هیأتی که بعد از شهادت تو، عمومحمد و چندتا از بچه های دیگه ی مسجد، مداحش شدند و هستند
همون هیأتی که سال به سال تعداد پدرها و مادرهای شهداش، کمتر و کمتر میشن و به بچه های شهیدشون، ملحق میشن.
همون هیأتی که سالهای آغازین تأسیسش، هر هفته جلسه داشت و هر چی ازش گذشت، تعدادش کمتر و کمتر شد و محدود به ایام خاص عزاداری! خوب بالاخره دنیاست دیگه! به کی وفا کرده که هیأت ما دومیش باشه!
البته خدا رو شکر که هیأتمون همچنان سر پاست.
"هیأت خانواده شهدا متوسلین به أئمه ی اطهار علیهم السلام"
دیشب (شب چهارم محرم)، بچه های هیأت خانواده شهدا، یه ابتکار به خرج داده بودند:
حاج آقا حیاتی که سخنرانیش تموم شد، با همون لحن روضه ی آخر سخنرانی یکدفعه اعلام کرد: حالا به زیارت عاشورایی که توسط یکی از شهدای مسجد خونده شده، گوش کنید؛ شهید میرمحمدی!
کلی جا خوردم! باورم نمی شد که بعد از گذشت ۲۶ سال از شهادتت، هیأت قراره با صدای گرم تو، برگزار بشه...
خلاصه از پشت بلندگو تو شروع کردی به قرائت زیارت عاشورا. البته صدات به دلیل گذشت این همه سال، یه کم بی کیفیت شده بود اما کیفیت اثر صدات توی هیأت و نوای زیارت عاشورات، خیلی بیشتر از هیأت های بزرگ با مداح های معروف بود.
چند تا نکته تو خوندنت به نظرم قابل تأمل بود:
- وقتی به این فراز رسیدی، صدات بلندتر شد و اون رو سه مرتبه تکرار کردی: "إنی سلمُ لمن سالمکم و حربُ لمن حاربکم"
- هنگام خوندن زیارت عاشورا، صدای ضجه و گریه ی بچه های مسجد ( منظورم بچه های دهه ی ۶۰ ) از صدای خوندن تو بلندتر میشد با اینکه تو فقط دعا رو می خوندی نه روضه های آنچنانی و جگرسوز
- به وسط های دعا که رسیدی، شروع کردی به درد و دل کردن با امام حسین علیه السلام: آقا جان، مولای من، دست ما رو بگیر، ما رو به کربلا برسان، زیارت کربلا رو نصیبمون کن.......
.
.
.
شهادت نوش جونت باباعطا
انصافاً مستحقش بودی
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.