ماه خدا
الهی! بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم
خداوندا من از این گرمی بازار می ترسم
الهی! تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد
خداوندا من از این دشمن مکار می ترسم
الهی! تو فرمودی که باشد مشرکین را جای در آتش
خداوندا نما عفوم که من از نار می ترسم
عطا کردی خطا کردم وفا کردی جفا کردم
نمی دانم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۰ ساعت ۱۲:۳۳ ب.ظ توسط دختر باباعطا
|
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.