پرواز عمو اکبر
سلام عمو اکبر جانم!
هر سال، نهم مهر که از راه میرسه، بیشتر از هر زمان دیگری، نام و یاد تو رو در روح و جان ما زنده میشه. بیست و نه سال از شهادت پر افتخارت میگذره و یادت هرگز از ذهن ما بیرون نمیره. نسلی که بعد از شهادت تو به جمع خانوادگی ما اضافه شد هم با تو بیگانه نیست. عمو اکبر را همه ی بچه های کوچک و بزرگ خانواده می شناسند و از او به بزرگی یاد می کنند. و البته قضاوت درباره ی اینکه چقدر راهت را اد امه داده ایم و دنبال آرمان هایت بوده ایم، بماند...... انشاءالله که با عملکردمان مایه شرمساری ات نشده باشیم.
قراره فردا بعداز ظهر، دسته جمعی بیاییم سر مزارت و از وجودت، کسب فیض کنیم. امیدوارم رسم مهمان نوازی را به بهترین شکل، بجا بیاوری.

عمو اکبر 23 ساله ی من! کجاها سیر می کردی و تو چه حال و هوایی بودی که توی این سن و سال، تونستی خدا رو به این زیبایی ملاقات کنی؟ یادمه وقتی به سن و سال تو رسیدم، همش خودم رو با تو مقایسه می کردم؛ 23 سالگی تو کجا و 23 سالگی من کجا؟ تو در 23 سالگی به وصل می اندیشیدی و بالاخره هم به محبوب و معشوق و معبودت رسیدی و من در 23 سالگی، گرفتار زندگی روزمره دنیا بودم و روز به روز هم بر غفلتم افزوده میشد. حالا که از باباعطا هم بیشتر عمر کردم و .....

همه ی افرادی که درباره ات صحبت کرده و می کنند، تو را اینگونه توصیف کردند: بسیار آرام، صبور، متین و مودب. یکی از دوستانت، در وصف تو، عبارت "خدای ادب" را بکار می برد. می گویند: برای شهادت خیلی عجله داشتی و همیشه ابراز نگرانی می کردی از اینکه جنگ تمام شود و تو از قافله جا بمانی. ای کاش، می توانستم تو را درک کنم کاش در زمان حیاتت سن و سالم به قدری بود که حداقل ذره ای از بزرگی ات را درک می کردم ولی افسوس که تنها، دو عکس یادگاری در کنار تو دارم و لحظه ای از آن را به یاد ندارم.....
حرف ها و درد و دل های زیادی با تو دارم که می گذارم برای خلوت میان خودم و خودت و خدا....

عمو جان!
خوش به حالت که با صورتی خون آلود و قلبی مجروح، به لقای پروردگارت رسیدی! و چقدر آرام و باشکوه، اربابت را زیارت کردی! به قول حضرت امام خمینی رحمت الله علیه: "خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند، خوشا به حال آنان كه در این قافله نور، جان و سر باختند، خوشا به حال آنهایی كه این گوهرها را در دامن خود پروراندند. بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتنند."

به خاطر اینکه در ایام سالگرد شهادت عمواکبر هستیم، نوای وبلاگ را تغییر دادم. این صدایی که می شنوید، نوحه خوانی زیبای عمو اکبر است:
به هر سو بنگرم، یاران نبینم خداوندا من از هجران غمینم.....
خواهر زاده عمواکبر سایت کوچکی برای دایی اکبرش، تهیه کرده که تماشای اون، خالی از لطف نخواهد بود: سایت عمواکبر

خاطره زیر را یکی از دوستان باباعطا و عمواکبر، از عمو نقل کرده:
" چند وقت قبل از شهادتش یک روز صبح به من گفت:
میدونی روایت داریم که هر کس چهل صبح بعد نماز صبح دعای عهد را بخواند، هنگام ظهور از یاران امام زمان عج الله خواهد شد؟
خلاصه شروع کردیم به خواندن دعای عهد. چند روز به عملیات مانده بود. درست آخرین روز من به یک علت واهی نتوانستم به عهد خودم وفا کنم، ولی عمو اکبر به این فیض نایل شد و من رفوزه شدم."
عمواکبر عاشق فوتبال بوده و البته طرفدار پر و پا قرص پرسپولیس. به قول عمو رضا: " قبل از انقلاب هر وقت پرسولیس بازی داشت، من و اکبر هر طوری بود، خودمون رو به استادیوم آزادی می رسوندیم".
حالا تو این اوضاع، پدربزرگم که بچه ها، اون زمان "آقا" صداش می کردند، شدیدا با فوتبال بازی کردن و اینجور کارها مخالف بود. واسه همین تمام این کارها باید دور از چشم "آقا" و مخفیانه انجام می شد.
این ماجرای جالب رو از زبان پدربزرگم بارها شنیدم: عمو اکبر هر وقت از فوتبال بر می گشته خونه، ساک لباس و کفشهاش رو می گذاشته زیر راه پله که "آقا" نبینه. اما چشمتون روز بد نبینه!!! یه روز "آقا" ساک ورزشی رو زیر راه پله می بینه و عمو اکبر رو صدا می کنه و می پرسه: "این ساک مال کیه؟" شما اگه جای عمو اکبر بودید، چی جواب می دادید؟
عمو اکبر میگه: مالِ یه پسره ست که از آقاش می ترسه، آورده گذاشته اینجا که آقاش نبینه!!!!!!!!!
با این جواب، دروغ که نگفته، هیچی، آقاش هم متوجه نمیشه که ساک مالِ خودشه
-------------------------------------------
جمله ی پایانی:
عمو اکبرم! خوش به حالت که نیستی این روزها را ببینی و شاهد اتفاق ناگواری که به اعتقاد من، دیدن و شنیدن و تحمل آن، از فتنه ۸۸ سنگین تر است، باشی:
" اختلاس سه هزار میلیاردی........"
باباعطا يه باباي مهربون مثل همه ي باباهاي مهربون دنيا بود اما يه فرق كوچيك با باباهاي مهربون ديگه داشت: عاشق بودنش از بابابودنش بهتر بود.