جد غريب و مظلوم

سلام باباعطا

ديروز سالروز شهادت جدّ غريب و مظلوممون بود. عجيب دلم گرفته بود و مدام ياد قبرستان خاكي و بي شمع و چراغ بقيع مي كردم.

باباعطا!

غريبي و غربت بقيع از يك طرف دلم رو مي سوزاند و سخت تر از اون، اينكه جد غريبمون هيچ سالي در روز شهادتش زائر ندارند، چون همه حجاج در اون روز توي مكه هستند.

يا امام محمدباقر. اي جّد مظلوم و غريبم، آقاي من، نظري به حالم كنيد، به دل پر غبار و پرونده ي پر از گناهم نگاه نكنيد. مي دونم فرزند خلفي براتون نيستم. مي دونم بارها و بارها سبب ناراحتي تون شدم. 

ولي آقاي من، شما اهل كرم و بخشش هستيد و تنها راه نجات ما

يا وجيهاً عندالله  إشفع لنا عندالله

 

باباعطاي عزيز!

پارسال يه همچين روزي تو صحراي عرفات بودم ولي چه سود! چشمان پر از گناه و معصيت من كجا، قلب مريض و آلوده من كجا، روي سياه من كجا و ديدن جمال زيباي آقا و مولا و صاحبم كجا؟

حيف شد و به راحتي از دست رفت!

حاج خانم و حاج آقا

سلام باباعطا

ديشب رفتيم فرودگاه بدرقه خواهرم و همسرش

رفتند سفر تمتع

يادته؛ پارسال همين موقع ها بود كه همه اومده بودند بدرقه ي من و مامان؛ چه حيف؛ سفر به اين ارزشمندي رو با غفلت گذروندم و حالا تا آخر عمر در حسرت از دست دادن لحظه لحظه اش بايد بسوزم. البته راستش رو بخواي حسرت ديدار مجدد حرمين شريفين رو ترجيح مي دم به سفر مجدد. 

ميخانه دگر جاي من بي سر و پا نيست

بگذار به پشت در ميخانه بميرم

راستي باباعطا، بچه ها ( يعني دو تا نوه ي گل و سنبلت سيدعلي و سيدمهدي) اومدن پيش ما و قراره يك ماه باهم باشيم.

اول از همه دعا كن كه دختر و دامادت دست پر برگردند و مثل من بي مقدار.........  دوم اينكه دعا كن بچه ها بي قراري مامان و باباشون رو نكنن و من و مامان بتونيم ميزبان هاي خوبي براشون باشيم