مردمان، برای «جهان واقعی» رئیس‌جمهور می‌خواستند [انقلاب 57، سرانجام پیروز شد ] / قسمت اول

● دیشب که از بی‌بی‌سی فیلم‌های متعدد مربوط به درگیری برخی معترضان به نتیجه‌ی انتخابات دهم را می‌دیدم و گوینده می‌گفت که در کدام نقتاط شهر درگیری رخ داده و فضا همچنان ملتهب است؛ از خودم پرسیدم: [چطور است که این شورش‌ها و درگیری‌ها و اعتراضات، در «نازی‌آباد»، در «اسلام‌شهر»، در «شهرری»، در «میدان خراسان»، در «نواب»، در «راه آهن»، در «شوش»، در «توپخانه»، در «جمهوری»، در «حسن آباد» و امثالهم رخ نمی‌دهد؟! یعنی مردم در آنجا متوجه بروز تقلب و دستکاری در آراء نشده‌اند؟! چطور است که فقط ساکنین «گاندی‌» و «جردن» و «ونکی»‌ها فهمیده‌اند که در آراء تقلب شده است و اینک معترضند؟!».

یا چرا این قبیل اعتراضات در «کرمان» و «رشت» و «تبریز» و «اصفهان» و «مشهد» و «خرم‌آباد» و «خامنه» که محل تولد نامزد دموکرات‌نماست و حتا در آنجا نیز رای اندکی کسب کرده رخ نداده است و نمی‌دهد؟!

چون اگر ادعای معترضان درست باشد که جعل و تقلب وسیعی در نتیجه‌ی انتخابات صورت گرفته است؛ قاعدتاً مردم این مناطق هم از شعور و عقل کافی برای فهم چنین رخدادی برخودارند و آنها هم از درک این تناقض عاجر نیستند که «ما که به موسوی رای دادیم. چطور شد که احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شد؟!».

● در «وزن‌کشی سوم تیر» (با مجموع 28 میلیون شرکت‌کننده) که اکثریت خاموش در اقدامی آگاهانه و قابل تحسین «راهبرد عدم مشارکت و تحریم» را در پیش گرفت، جدول توزیع آرا روشن کرد که:
ـ معین و مهرعلیزاده و کروبی مجموعاً 37 درصد
ـ هاشمی 22 درصد
ـ احمدی‌نژاد، قالیباف، لاریجانی 41 درصد... آراء را به خود اختصاص دادند.

چنانچه فرض کنیم که هیچیک از «اکثریت خاموش» در این دوره از رای‌گیری شرکت نکرده‌ باشند (که اتفاقاً برخی شرکت کردند و در اعتراض به وضوع موجود قدیم به احمدی‌نژاد رای دادند) آنگاه معلوم می‌شود که «اکثریت خاموش» (تحریمی‌ها) نزدیک به 17 میلیون نفر بوده و هستند.

با این توضیح که:
«نامزد خاص جریان چپ دموکرات‌نما» یعنی «مصطفی معین» در این رای‌گیری فقط 14درصد آرا (4 میلیون رای) را به خود اختصاص داد. که چنانچه مبنای محاسبه‌ی خود را از 28 میلیون نفر به 46 میلیون نفر گسترش دهیم، آنگاه روشن می‌شود که این جریان فقط «دارای 4/6 درصد پایگاه اجتماعی قطعی»‌ست که تحت هر شرایطی آماده‌اند تا به نماینده‌ی این جریان رای دهند.

● با توجه به توضیحاتِ بالا؛ امیدوارم با من موافق باشید که چنانچه مبنای محاسبه‌ی خود را میزان کل واجدین حق رای در ایران یعنی «45 میلیون نفر» فرض کنیم، آنگاه می‌توان نتیجه گرفت که:
1) «جریان چپ دموکرات‌نما» (به نمایندگی معین، مهرعلیزاده و کروبی) فقط به اندازه‌ی «5/16 درصد» پایگاه اجتماعی دارد. نه بیشتر.
2) «جریان تکنوکرات میانه‌رو (به نماینددگی هاشمی رفسنجانی) فقط به اندازه‌ی «10 درصد» پایگاه اجتماعی دارد.
3) «جریان اصولگرا» (به نمایندگی احمدی‌نژاد، قالیباف و لاریجانی) فقط به اندازه‌ی «5/18 درصد» پایگاه اجتماعی دارد.

چرا که «تعداد شرکت‌کنندگان در رای‌گیری نهم»، به دلیل «غیبت اکثریت خاموش»، به خالص‌ترین وجه، نمایشگر «پایگاه رای واقعی جریان‌های حکومتی در ایران» است.

این نکته راهم یادآور شوم که:
وزیرکشور وقت دولت موسوم به اصلاحات (موسوی لاری) در پایان این رای‌گیری اعلام کرد که «این آزادترین و سالم‌ترین انتخابات برگزارشده تا این لحظه در جمهوری اسلامی بوده است».

بدین‌ترتیب از این آمار (نتایج رای‌گیری دوره نهم) می‌شود چنین نتیجه گرفت که:
مجموع پایگاه اجتماعی نامزدهای درون حکومتی، اعم از اصولگرا و دوم‌خردادی و میانه‌رو «در غیاب اکثریت خاموش» فقط «45 درصد» است (اصولاً چنین تعادلی هم هست که به جامعه‌ی ایران و تحولاتش ثابت بخشیده و امتیاز دادن و امتیاز گرفتن‌های متقابل اکثریت شهروندان و حاکمان را ممکن ساخته است).

● حال؛ چنانچه درصدهای بالا را با «میزان شرکت‌کنندگان در انتخابات دهم» (40 میلیون نفر) مطابقت دهیم، آنگاه به این نتیجه می‌رسیم که:

1) مجموع آراء نامزد یا نامزد‌های «چپ دموکرات‌نما» (دوم خردادی) در انتخابات دهم، نمی‌بایست از حدود «5/26 درصد» (10 میلیون رای) تجاوز کند. مگر آنکه «بخشی از اکثریت خاموش» به آن اضافه شود.

2) مجموع رای نامزد یا نامزدهای موسوم به «اصولگرا» نیز در انتخابات دهم نمی‌بایست از حدود «41 درصد» ( 5/16 میلیون رای) تجاوز کند مگر آنکه «بخشی ازاکثریت خاموش» به آن اضافه شده باشد.

اما پس از شمارش آراء در انتخابات دهم، با این نتیجه مواجهیم که:
ـ رای نامزد جریان چپ دموکرات‌نما نسبت به مجموع نامزدهای تحت حمایت این جریان در رای‌گیری نهم قریب به 000/200/3 هزار رای افزایش داشته است.
ـ رای نامزد «نظامیان - دانشگاهیانِ عملگرا» (نه دقیقاً اصولگرا) نسبت به رای نهایی او در دور دوم رای‌گیری نهم (که 17 میلیون و 200 هزار رای بود) نزدیک به 000/300/7 رای افزایش داشته است.

● باتوجه به اعداد بالا؛ می‌توان «رفتار انتخاباتی اکثریت خاموش/ 17 میلیون نفر در انتخابات دهم» را چنین ارزیابی کرد و نتیجه گرفت که:

1) نزدیک به 5/3 نفر آنان به «میرحسین موسوی» رای داده‌اند.
2) نزدیک به 5/7 نفر آنان به «محمود احمدی‌نژاد» رای داده‌اند.
3) چنانچه با مسامحه، مجموع آراء «محسن رضایی»، «مهدی کروبی» و «باطله» را نیز به آن بخش از اکثریتِ خاموش نسبت دهیم که نسبتاً محافظه‌کارتر از دیگران هستند؛ آنگاه نزدیک به 5/2 نفر نیز از مجموع آراء این دسته کاسته خواهد شد.
4) نزدیک به 5/3 نفر دیگر از اکثریت خاموش، حتا در انتخابات دهم شرکت نکرده و همچنان «راهبرد تحریم» را برگزیده‌اند.

● بدین‌ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که آراء بخش بزرگی از اکثریت خاموش، به نسبت «2 به 1»، بین «نامزد عملگرای جوان» و نامزد «چپ دموکرات‌نما» توزیع شده است.

که با توجه به دلایل زیر، چندان نامعقول و غیرطبیعی نمی‌نماید:
ـ اغلب رای‌دهندگان، ترجیح می‌دهند همان رئیس‌جمهور سابق، در دور تازه نیز عهده‌دار امور باشد.
ـ «نامزد عملگرای جوان» راهبرد انتخاباتی خود را بر «دوقطبی کردن شدید صحنه‌ی سیاسی» متمرکز کرد.
ـ «نامزد عملگرای جوان» در اغلب سخنرانی‌ها و مناظرات خود؛ دقیقاً بر موضوعاتی انگشت گذاشت که طی 24 سالِ پیش از سوم تیر، مورد انتقاد و اعتراض شدیدِ اکثریت خاموش بود.
ـ «نامزد عملگرای جوان» در یک‌سال آخر ریاست‌جمهوری خود، حقوق اغلب کارمندان و به‌ویژه بازنشستگان لشکری وکشوری را به‌طرزی خیره‌کننده افزایش داد که موجب افزایش سطح محبوبیت وی در میان این اقشار شد (به خانواده‌های خود دقت کنید. افراد بالای 40 سال، بیشتر طرفدار او بودند تا میرحسین موسوی. حال آنکه جوان‌ها و جوان‌ترها، هوادار موسوی بودند).
ـ «نامزد عملگرای جوان» در طول چهارسال گذشته، تمام تمرکز خود را معطوفِ خدمات‌رسانی به روستاها و کاهش شکاف طبقاتی میان این اقشار و شهرنشینان نمود. که تا حد بسیاری هم در این زمینه موفق بود.
ـ «نامزد عملگرای جوان» در طول دوران ریاست‌جمهوری خود، شجاعت ویژه‌ای در شکستن تابوهای سخت و دیرپا به نمایش گذاشت که توانست نظر بسیاری از طبقات متوسط شهری و رای‌دهندگان را به خود جلب نماید.
ـ حتا اگر برخی عملکردهای خطا (از جمله گشت ارشاد) را به پای او بنویسیم؛ بازهم در نهایت، نادرستی چنین عملکردی متوجه جوانان بود نه اقشار میانسال به بالا.
ـ و ...

● به‌وضوح هرچه‌تمام‌تر؛ صحنه‌ی انتخابات دهم، صحنه‌ی رقابتِ سرسختانه‌ی اغلب نامزدهای ریاست‌جمهوری برای «جلب رای هرچه بیشتر از اکثریت خاموش» بود. به‌نحوی که اغلب این نامزدها، حتا با پشت کردن به «تابوهای ایدئولوژیک»ی که خود آن را ساخته و یا از همان طریق به کاست قدرت وارد شده بودند، کوشیدند تا نظر مساعد اکثریت خاموش را به خود و سیاست‌هاشان جلب نمایند.

تا آنجا که یکی از این نامزدها (یک روحانی!) حتا وعده داد که «نظارت استصوابی» را لغو خواهد کرد، گشت‌های ارشاد را منحل خواهد کرد و نه مستقیماً، اما به‌طور تلویحی، موافقت خود در خصوص «حجاب اختیاری» را مطرح نمود. یا یکی از آن دیگران، با تمرکز بر مسائل قومی – منطقه‌ای، طرح فدرالی اداره کردن کشور را مطرح نمود که در تعارض اساسی با ماهیت تمرکزگرای قدرت در نظام ولایتی‌ست.

با این حال، یکی از «محافظه‌کارترین نامزدها در خصوص جلب رای افکار عمومی اکثریت خاموش از طریق اعطای امتیازهای ضدِ ایدئولوژیک»؛ دست ‌بر قضا «نامزد اصلی جریان دموکرات‌نما / میرحسین موسوی» بود!

که به‌دلیل اتخاذِ این راهبردِ انتخاباتی که بکوشد خود را همزمان با اصلاح‌طلبی، اصولگرا نیز نمایش دهد بلکه بتواند در صف حامیان محمود احمدی‌نژاد شکاف اندازد؛ در این زمینه، از دیگر رقبای اصلاحاتی خود بازماند. پس طبیعی بود که نتواند در «جلب نظر شمار بیشتری از ناراضیان از وضع موجود» به اندازه‌ی آن کسی موفق عمل کند که «تابوهای ایدئولوژیک مانند نظارت استصوابی روحانیون یا حجاب را نمی‌شکست» اما «برخی از مهم‌ترین تابوهای سیاسی و عرفی را جسورانه شکست».

از جمله:
ـ گوش فرادادن به سخنرانی رئیس‌جمهور وقت ایالات‌متحده در سازمان ملل در 2 نوبت
ـ نوشتن نامه‌ی تبریک به رئیس‌جمهور منتخب ایالات‌متحده، باراک اوباما.
ـ بازکردن راه مذاکرات مستقیم با ایالات متحده (28 نوبت در دولت بوش به شهادت «کنت تیمرمن» دیپلمات برجسته امریکایی و حداقل 4 نوبت با دولت اوباما در عرض چندماه گذشته)
ـ کنارگذاشتن پاره‌ای از دولتمردان به‌خاطر عدم رعایت قوانین و هماهنگی با سایر مراجع و نهادهای قدرت و دستور نگرفتن از رئیس‌جمهور.
ـ واکنش مناسب در قبال دخالت‌های برخی روحانیون  و مراجع مذهبی در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌های اداری و سیاسی.
ـ انتقاد صریح، بی‌پروا و بی‌سابقه از عافیت‌طلبی و منفعت‌جویی شخصی برخی از صاحبان قدرت.

نیز:
آنچه او را نسبت به سایر رقبا (حتا در میان اکثریت خاموش) در موضع مناسب‌تر و وضعیت بهتری قرار می‌داد آن بود که از طریق «اتخاذ مواضع سرسختانه در موضوع برنامه‌ی هسته‌ای کشور»؛ بر «روحیه‌ی ملی‌گرا و تجددطلبِ ایرانی» انگشت می‌نهاد و آن را به نفع خود مصادره می‌کرد.

● واقعیت دیگر آن است که:
«جهان مجازی» (اینترنت و پیامک و ....) در تصرف بلامنازع موسوی و هواداران وی بود. به‌نحوی که این سیطره‌ی بلامنازع در جهان مجازی، اغلب هواداران وی را (که عمدتاً از میان جوانان و اقشار تحصیلکرده‌ی برخودار از امکان دسترسی به اینترنت بودند) به این اشتباه انداخت که در «جهان واقعی» نیز چنین وضعیتی حکمفرماست!

بگذارید حتا اذعان کنم که چنین وضعیتی، حتا مرا هم در پاره‌ای موارد دچار این نگرانی کرد که «چه‌بسا جهان واقعی نیز، منشعب از وضعیت جهان واقعی باشد و به رای‌ آوردن نامزد دموکرات‌نما بیانجامد»!

از سوی دیگر:
اتخاذ این «تاکتیک تبلیغاتی – روانی» از سوی برنامه‌ریزان و بازی‌سازان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی که «چنانچه میزان مشارکت بالا باشد، پیروزی حتمی با نامزدهای ماست»؛ بسیاری از هواداران وی را که در قضای واقعی شاهد شور و نشاط بی‌مانندی بودند و مشارکت گسترده‌ی شهروندان را پیش‌بینی می‌کردند؛ در ایجادِ فضای «تصور پیروزی قطعی نامزد دموکرات‌نما» در میان جوانان هوادار وی بسیار موثر بود.

اما شاهد آن‌که:
1) اگر در روز رای‌گیری به توئی‌تر آقای «غلامحسین کرباسچی» مراجعه می‌کردید، خودتان می‌دید که حتا تا «چهار پنج ساعت مانده به خاتمه‌ی رای‌گیری» ایشان ساعت به ساعت (و برای نباختن قافیه!) می‌نوشت و مدعی بود که «متاسفانه تا این لحظه، آن میزان مشارکتی که انتظارش را داشتیم به وقوع نپیوسته»!

2) گویا فقط در «ظهر روز رای‌گیری» بود که هواداران جوانِ موسوی، «درک صحیح‌‌تری از فضای واقعی» و «برآورد درست‌تری از وضعیت رای نامزد مورد حمایت خود» پیدا کردند. چراکه در نیمه‌ی روز رای‌گیری بود که بیانیه‌ای در فضای مجازی منتشر کردند و از کلیه‌ی هواداران موسوی خواستند که «طرح در به در» را اجراء کنند. یعنی به در منازل همسایگان خود مراجعه کرده و با توجیه آنان در زمینه‌ی خطیر بودن اوضاع و لزوم رای دادن به موسوی برای نجات کشور، آنها را به «رای دادن به موسوی» تشویق کنند.

توصیه‌های آن بیانیه تا آنجا پیش می‌رفت که حتا از هواداران موسوی می‌خواست که «چنانچه فرد مسن و ناتوانی در خانواده، آشنایان و یا همسایگان‌شان وجود دارد که خود از توانایی مراجعه به حوزه‌های رای‌گیری عاجز است، به او کمک کنند تا به حوزه‌های رای‌گیری رفته و به میرحسین موسوی رای دهد»!

وضعیت پایگاه رای نامزد چریان چپ دموکرات‌نما در انتخابات دهم چنان نگران‌کننده بود که حتا مشاهده شد که «غلامحسین کرباسچی» (مدیر ستاد انتخاباتی مهدی کروبی و معاون اول وی در صورت پیروزی در انتخابات!) در هنگام رای دادنِ او در یکی از حوزه‌های رای‌گیری در صبح روز انتخابات، از رای دادن خودداری کرد. اما عصر همان‌روز، به دانشگاه امیرکبیر رفت و در برابر چشمان متحیر دانشجویان، روی تعرفه‌ی خود نام «میرحسین موسوی» را نوشت و بعد از نشان دادن آن به همگان، آن را به صندوق انداخت!

چنین واقعیتی، صرف‌نظر از آنکه «ناکافی بودن میزان رای میرحسن موسوی» را نشان می‌دهد و آشکار می‌کند که برآورد و انتظار هواداران وی از «پایگاه رای موسوی در جهان واقعی» (در بین عموم مردمان نه در بین اقشار آنلاین!) تا چه اندازه نادرست بوده است؛ علتِ «کاهش خیره‌کننده‌ی رای مهدی کروبی» (حتا کمتر از شمار کارکنان ستادهای انتخاباتی وی!) را نیز توضیح می‌دهد.

● یکی از دوستانم؛ از هوادارن سفت وسخت موسوی محسوب می‌شد. تا آنجا که از مشهد به شهر زادگاهش در فاصله‌ی 600 کیلومتر جنوب غربی مشهد رفت تا بتواند بر رای همشهری‌ها، دوستان، فامیل و اقوامش در این شهر تاثیر بگذارد.

روز بعد از رای‌گیری بهم تلفن کرد و ضمن اینکه نتیجه را پذیرفته بود و شکست نامزد مطلوبش را به تقلب و دستکاری در آراء نسبت نمی‌داد؛ فقط این را ازم پرسید که «به‌نظرت احمدی‌نژاد شروع می‌کند به تصفیه‌ی مخالفانش از ادارات و نهادها؟!». که گفتم «نه. بزرگوارتر از این حرف‌هاست و خیلی خوب می‌داند که من و تو و مانند ما، تحت تاثیر تبلیغاتِ کسانی که تشنه‌ی کسب مجدد قدرت بودند، در این مسیر قدم گذاشتیم».

یقین دارم که آنچه او را وانمی‌داشت تا مدعی «تقلب و دستکاری آراء به نفع محمود احمدی‌نژاد» شود و نتیجه‌ی بازی را بدون قیل و قال بپذیرد آن بود که در تمام دو هفته‌ی گذشته، برخلاف بسیاری دیگر از «هوادارنِ آنلاینِ موسوی»؛ او در «فضای واقعی» نفس کشیده بود.

آن هم فضای واقعی‌ای که «تهران، یا بالاشهر تهران یا بالاشهر مشهد و اصفهان» نبود. بلکه زده بود به قلب مردمان. همان جماعت کثیری که در «جهان مجازی» دیده نمی‌شوند و به حساب نمی‌آیند. اما هستند، واقعیت دارند و در 22 خرداد نیز واقعیت سخت و دردناکِ بودن‌شان را به رخ همه‌ی «آن‌لاینی‌ها» کشیدند. به رخ آنهایی که کشور را به خود و این جهان مجازیِ «خرد و کوچک و گمراه‌کننده» منحصر می‌دانستند!

بله! اگر قرار بود برای «جهان مجازی» و بر اساس «رأی و نظر کاربران اینترنت در ایران» رئیس‌جمهور انتخاب کنیم؛ حتا نیازی به رای‌گیری هم نبود. چشم داشتیم و می‌توانستیم ببینیم که میرحسین موسوی، از مدت‌ها پیش رئیس‌جمهور این قاره‌ی مجازی شده است. چرا که از هر 10 وبلاگ، 7 تای آن سبز شده بودند!

اما مردمان، برای «جهان واقعی» رئیس‌جمهور می‌خواستند. نه برای «اورکات»!
و آن را هم انتخاب کردند.

به نقل از سایت http://www.goftamgoft.com

پرورد گار فرداهای سبز

 

فقط دختران فیروزه ای وشال سبزها بخوانند

احساس خطر کردی،احساس خطر کردم!

نخست وزیر محبوب دوران جنگ وبحران                                                                                         

جناب آقای میرحسین موسوی!                                                                       

 معرفی می کنم :من از نسلی که دورانت را تجربه نکرده ام!                                                                                   

آیاصدایم به گوشت خواهد رسید؟نمی دانم !امابگذار حداقل برای راحت شدن خودم بنویسم. شنیدم که بارها از تو خواسته اند بیایی اما نپذیرفته ای گفتم باید انسان جالبی باشی مشتاق آمدنت شدم که آمدی با این جمله :احساس خطر کردم!از ناامنی وفقر وفلاکت گفته ای از اعتیاد وهمه بدبختی های مملکت…ازکرامت انسان وبرایمان نوید صبحی داده ای که قرار است درآن آزادی سیاسی وقلم وبیان باشد.عامل همه جنایات یعنی احمدی نژادرا به مردم معرفی کردی.

به یکی از ستادهایت سرزدم تا ببینم که هستی دیدم خیلی هستی،خیلی بیش از آنکه تصورش را می کردم .

جناب آقای موسوی من از سوابق کاری شمادریافتم که شما تمام مدت به ما خدمت می کرده ای اما گمنام!امااجازه بدهید یک سخن شمارا منصفانه ندانم وآن اینکه همه مشکلات را به احمدی نژاد نسبت داده ای.محاسبه دوران مسئولیت شما به من نشان داد که این رئیس جمهور تازه کار کمتر از یک هفتم دوران مسئولیت شمارا داشته است شما دو دوره رئیس دولت بوده ای.

آقای میرحسین از شما خواهش می کنم من را در رابطه با یک مسئله روشن کنید زمانی که برای اولین بار رای می دادم  دوم خرداد بود که خاتمی را انتخاب کردم دلیل من وبسیاری از دوستانم نارضایتی از جو سیاسی ونبودن آزادیهای معقول قلم وبیان در دوران آقای هاشمی بود اما حالا در سابقه کاری شما متوجه شده ام که شما مشاور سیاسی آقای هاشمی بوده اید.مشاور سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی در حالی که هنوز وی را به پشتوانه گرفته چگونه می تواند به من قول آزادی سیاسی بدهد!

جناب آقای موسوی عزیز بعد هم که مشاور عالی آقای خاتمی بوده اید پس می توانستید به آقای خاتمی بگویید انسانی که گرسنه است روزنامه نمی تواند بخرد وبخواندوضع معیشت مردم هم نیازمند رسیدگی جدی است و بگویید وبگویید… تا پس از دو دوره رای بالا به یکباره بسیاری از دوستان دوم خردادی از این جریان هم ناامید نشوند وبسیاری از مردم هم با گله وشکایت فراوان به مخالفت با هر دو جریان گذشته ؛فرد نه چندان معروفی راکه به نظرشان شجاع است و حق در گلو مانده شان را باز پس خواهد گرفت برنگزینند.فکر نکنی حالا که رقیبت رای می آورد شروع کرده ام به نقد وسوال وگله!نه هرگز اما چون احساس خطر کردی احساس خطر کردم به من حق بدهید که به شما اعتماد نکنم شما فقط کمتر از چهار سال است که در مهم ترین مسئولیت اجرایی کشور نقشی نداشته اید!

آقای موسوی عزیز بگذارید مدتی هم کسانی غیر از جریان حاکم غالب  برای مردم تصمیم بگیرند در حال حاضر کشوربرای پیشرفت  به اندکی ریسک جوانترها نیاز دارد تا دست به عصا رفتن ومحافظه کاری پیران قوم!

 احساس خطر کردی ،احساس خطر کردم!

 وبه خدای علی که می گفت کاخی بالا نرفت مگر آنکه در جایی کوخی بوجود امده باشد وکوخی را نمی بینی مگر انکه کاخی در جایی بالا رفته باشد از سر دلسوزی وپاسخی که باید در مقابل خدای خویش داشته باشم تورا بر نخواهم گزید.به من حق بدهید که به شما اعتماد نکنم احساس خطر کردی احساس خطر کردم

حق شاگردی

 جناب موسوی خامنه!

من یکی از 20ملیون نفر آفرینشگر دوم خرداد ومنتظرآمدنت بودم.خاتمی را انتخاب کردم نه چون اورا می شناختم چون از وضع دوران هاشمی ناراحت بودیم و او نویدگر دوران رهایی بودهرچنداین روزهافهمیده ایم خاتمی وهاشمی وناطق ندارد! بگذریم!حالا هم گفتم موسوی! نه اینکه می شناختمت نه!گفته بودند دوران بحران اقتصادی را مدیریت کرده ای. می ماند یک سوال  که همیشه برایم مهم بود: دروغ نگویی! از عقایدت گفته بودی مهم نبود  من هم معتقد به آنها باشم اما سخنان خوبی بود تا تورامحک بزنم

گفته بودی امام خمینی وخود را از او وهماهنگ با او دانسته اید.پس بهترین سندبود یک روز وقتم راگذاشتم اندر مطالعه تطبیقی واینچنین شد:

موسوی (آن سیاست خارجی که مارامورد اتهام قراردهد وایرانیان رادر سراسر جهان خجل می کندمورد تایید ملت مانیست)

 

موسوی خمینی:(ماوملتهای مظلوم دنیامفتخریم که رسانه های گروهی دستگاههای تبلیغاتی جهانی,ماوهمه مظلومان جهان رابه هر جنایت وخیانتی که ابرقدرتهای جنایتکار دستور می دهند متهم می کنند.)

 

موسوی   ( مارابجایی رسانده اید که شناسنامه وگذرنامه مادر طرازکشورهای مثل سومالی! قرار گرفته است)

موسوی خمینی(فریا برائت مافریادمردم مسلمان آفریقااست؛برادران وخواهران دینی ما!که به جرم سیاه بودن,تازیانه ستم سیه روزان بی فرهنگ نژاد پرست را می خورند)

 

موسوی (حیثیت ملی ما مربوط به یک نفر نیست و همه ایرانیان حیثیت دارند. شما کاری می کنید که آبروی ایرانیان در جهان می رود ملت به شما چنین حقی نداده است. آیا شما با رفتن به سوئیس آبروی ملت را حفظ کردید که این همه سر و صدا به راه انداختید؟)

موسوی خمینی(قدرتها وابرقدرتها ونوکران آنان مطمئن باشندکه اگرخمینی یکه وتنها بماندبه راه خود که مبارزه با کفر وظلم وشرک وبت پرستی است ادامه می دهد وبه یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام,این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها,خواب راحت را از دیدگان جهانخوران و سرسپردگانی که به ستم وظلم خویشتن اصرار می نمایند سلب خواهدکرد)

 

ازخود پرسیدم موسوی؛ خمینی رازیسته وتو خمینی را می خوانی شاید شرایط تغییر کرده اما در ادامه همین سخنان خمینی  چنین گفته بود:

که این سیاست اصولی انقلاب اسلامی در جهان گرسنگان و مستضعفین بوده...وذره ای هم از این سیاست عدول نخواهد کرد

( کشور های اسلامی ومردم مسلمان جهان نباید وابسته به غرب واروپاوآمریکا ونه به شرق,شوروی,اه انشاءالله تعالی به خدا ورسول خداوامام زمان وابسته است وبه طور قطع ویقین ,پشت کردن به این سیاست بین المللی اسلام پشت کردن به خدا ورسول...ونهایتامرگ کشور وملت ما وهمه کشورهای اسلامی است وکسی گمان نکندکه این شعار شعار مقطعی است که این سیاست ملاک ابدی مردم ماوجمهوری اسلامی ماوهمه مسلمانان سرتاسر عالم است)

 

گفته اید مبنای سیاست خارجی شما تنش زدایی خواهد بود اما من سرتا پای انقلاب را پرتنش یافتم آقای موسوی انقلاب کردن ایجاد تنشی بزرگ بود بنظرم برای حل ریشه ای بحران وتنش باید انقلاب زدایی کرد.سخنان رهبر شمادر انقلاب سراسر عصیان در برابر ابرقدرتهاست توجه!(شما (ابرقدرتها)هر غلطی می خواهید بکنیدو نمی توانید هم بکنید!)

 

تو گفته ای :رئیس جمهور ماجراجویی می کند.سیاست خارجی اورا درد سرساز خوانده ای

وخمینی گفته است:( مااین واقعیت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامیمان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان وکم کردن سلطه جهان خوران بوده وهستیم .حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست راتوسعه طلبی وتفکر تشکیل امپراتوری بزرگ می گذارند,از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. مادر صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم ,سرمایه داری وکمونیزم در جهان هستیم .ماتصمیم گرفته ایم به لطف وعنایت خداوند بزرگ ,نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم)

 

تو می گویی فلسطین فعلا در اولویت برنامه هایت نیست و پرداختن به چنین آرمانهایی را مستلزم قوت داخلی می دانی آن هم امروز

پس چرا خمینی درست در زمان جنگی که خودت بحران اقتصادیش را لمس کرده ای (مردم عزیز ایران که حقا چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند,باید سعی کنند که سختیها وفشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالای کشور به وظیفه اساسی شان که نشر اسلام در جهان است برسند...گرانی وکمبود بر طبقه مستضعف فشار می آورد ولی هیچ کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دول دنیای امروز وپایه ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا وشوروی فشار وگرسنگی را به دنبال دارد...)

 

جناب موسوی عزیز این حد از سیاست خارجی که همه دنیا را با مادرگیر می کند و می ماند عده ای پابرهنه وگرسنه که باید به  وعده قرآن در مورد خلافت آنها در زمین دلخوش باشیم و حمایتشان کنیم! چه کنیم؟البته اشکال به شما نیست چون سیاست های شما که با بودن انقلابی تهی مغز یا به طور کلی نبودن آن پیش می رود.اشکال به اصل حادثه است وعامل اصلی آن که می خواهد حکومت جهانی مستضعفین را بپا کند....و این مرد نه چندان معروفی که اخیرا آمده وبدون آنکه نام چندانی از خمینی ببرد سعی دارد همه آنچه گفته است را عملی سازد وابته همه شما بزرگان قوم وبلند قامتان سیاسی این مملکت را از هاشمی و خاتمی گرفته تاناطق و...راعاجزو در یک طرف پشت سر تو بسیج کرده است وتو می مانی وتکلیف موضع صریح خویش که همان خمینی گفته است(با هیچکس عقداخوت نبسته ام چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است)

رای تو کیست بابا؟؟؟

 

روزگاری غریبی ست ...

 

خدایا تو خود میدانی در دل ما چه میگذرد

ما را به آنچه  خود می پسندی رهنمون ساز

کاش عده ای با آمدنشان ذهنیتها یما را به هم نمی ریختند و شاید خوب شد که اینگونه شد

کاش عده ای برای توجیه خود از مرشد و مراد مایه نمیگذاشتند و کاش همه آنان به تو بابا وفادار می ماندند

آنجا چه خبر است شما به چه کسی رای میدهید

چه کسی وفادار است و ما را رها نخواهد  کرد .....

چه کسی تا آخر این خط با ما خواهد ماند ....

چه کسی ..............

ما که گزینه خود را انتخاب کردیم شاید از اول فکرش را نمیکردیم سالها انتظار آمدن  مردی را میکردینم که

 درباره او فقط از دیگران شنیده بودیم و یا در کتابهایمان خوانده بودیم

او آمد  اما نه آنگونه که بایسته بود ...

خدایا دستها و قلمهای ما در همه روزها با خودت ...

خدایا ما اکنون در این انقلاب روییده ایم نکند زمانی فرا رسد که نتوانیم سره از ناسره بازشناسیم ...

خدایا برسان صاحب کار را...

آقا

 

ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم     در ره عشق جگردارتر از صد مرديم

هر زمان بوي خميني به سر افتد ما را   دور سيد علي خامنه اي مي گرديم

 

دختران باباعطا آغاز دهه ي سوم ولايت و رهبري آيت الله العظمي خامنه اي را به عاشقان ولايت تبريك مي گويند.